غزل شمارهٔ ۱۵۲۴ – چو آب آهسته زیر که درآیم
چو آب آهسته زیر که درآیم به ناگه خرمن که درربایم چکم از ناودان من قطره قطره چو طوفان من خراب صد سرایم سرا چهبْوَد؟ فلک را برشکافم ز بیصبری قیامت را نپایم...
غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ – ز قند یار تا شاخی نخایم
ز قند یار تا شاخی نخایم نماز شام روزه کی گشایم نمیدانم کجا می روید آن قند کز او خوردم نمیدانم کجایم عجایب آنک نقلش عقل من برد چو عقل نیست چونش می ستایم کی...
غزل شمارهٔ ۱۵۲۶ – از آن باده ندانم چون فنایم
از آن باده ندانم چون فنایم از آن بیجا نمیدانم کجایم زمانی قعر دریایی درافتم دمی دیگر چو خورشیدی برآیم زمانی از من آبستن جهانی زمانی چون جهان خلقی بزایم چو...
غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ – بیا کامروز گرد یار گردیم
بیا کامروز گرد یار گردیم به سر گردیم و چون پرگار گردیم بیا کامروز گرد خود نگردیم به گرد خانه خمار گردیم مگو با ما که ما دیوانگانیم بر آتشهای بیزنهار گردیم...
غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ – به پیش باد تو ما همچو گردیم
به پیش باد تو ما همچو گردیم بدان سو که تو گردی چون نگردیم ز نور نوبهارت سبز و گرمیم ز تأثیر خزانت سرد و زردیم ز عکس حلم تو تسلیم باشیم ز عکس خشم تو اندر نبردیم...
غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ – شب دوشینه ما بیدار بودیم
شب دوشینه ما بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم ندیم طره طرار بودیم به گرد نقطه خوبی و مستی به سر گردنده چون پرگار بودیم تو چون دی...